پارت صد و هفتم :

با تمام پنهان کاری افروز، حدس خیلی از این حرف‌ها برای صراف سخت نبود. کمتر از بقیه‌ی مردان خانواده از خانه خارج می‌شد و حواسش بیشتر جمع روابط میان زنان بود. نگفته هم حرف‌های زنش را می‌فهمید. خودش هم گاهی پنهان‌کاری می‌کرد. مثلا از شاخ و شانه‌ای که هفته‌ی پیش سردار برایش کشیده و او را به ناموس‌دزدی متهم کرده بود چیزی نگفته بود. حتیداز اینکه سردار او را تهدید به مرگ کرده بود.
صدای ن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • پرنیا

    2

    صراف بیچاره هم این وسط قربانی شده عباد بخیال خودش یه باغ داده و رفته کل زندگی این دوخانواده رو بهم ریخته خیر ندیده

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    فکر کرده افروزو خریده با یه باغ. اواری که با هوسش درست کرد و ندیده.

    ۱۰ ماه پیش
  • م.ر

    2

    اخ دل صراف وافروز😔😔

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    💔💔💔

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه ❤️

    4

    من هرچی داستان پیش می ره بیشتر به مردونگی صراف ایمان میارم حیف که زنده نموند😭اگه بود مطمئنا افروز وعطا در رفاه بودن 💜🌟💜🌟

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    واقعا حیف از صراف که عمرش کوتاه بود.

    ۱۰ ماه پیش
  • پری

    0

    ممنون فاطمه جان عالی بود . خیلی دلم برا افروز میسوزه تباه شد

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    طفلک بدشانس.❤️😢

    ۱۰ ماه پیش
  • راز

    0

    عالی نوشتی بانو مرسی خوش قلم.چقد آرزو داشتن این دوتا بچه و چقد غم دلشون زیاده

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    دو تا طفلی😢❤️

    ۱۰ ماه پیش
  • راز

    0

    چقد این دوتا گناه داشتن چ بلایی سر صراف آوردن ک زیر خاکش کردن و افروز رو آواره کردن

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    بیچاره صراف. صراف کوهی بود واسه افزوز.

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطیما

    0

    آخ بیچاره افروز و صراف🥲

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    😢😢💔

    ۱۰ ماه پیش
  • اریادخت

    3

    با توجه به اینکه نویسنده در جواب یه نظر گفت نگین قاتل صرافه پس میشه این احتمال رو داد که نگین رو مخ عباد و مریم رفت این بلا رو سر افروز بیارن از اون طرفم صراف عاشق افروز میشه و قضیه و رو میفهمه و میخواد به سردار بگه پس میشه گفت به خاطر سرپوش گذاشتن صرافو کشته و باهم هم دستن

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    عزیزم من نگفتم نگین قاتله.

    ۱۰ ماه پیش
  • فروغ

    0

    خدا لعنت کنه عباد و ببین چند نفر بدبخت کرد.فاطمه جوون داستانتون کلا چند پارت هستش مشخصه یانه هنوز

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    هنوز تعداد پارتا معلوم نیست عزیزم.‌

    ۱۰ ماه پیش
  • سایه

    4

    چقدر بدبختن این دوتا برادر🥲

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    بدشانس و طفلکی...😢😢

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!